تبليغاتX
جشن بیکران

[بشود که] فرمانروایان خوب و نیک کردار و دانشور [در پرتو] آرمَیتی بر ما فرمان برانند.

مبادا که فرمانروایان بد [بر ما] فرمان برانند.

پاکی از هنگام زادن، مردمان را بهترین [کار در زندگانی] است.

باید برای [آبادانی] جهان کوشید و آن را به درستی نگاهبانی کرد و به سوی روشنایی برد.

 

اوستا، سِپَنتمَدَگاه، یسنه، هات 48، بند 5

+ نوشته شده توسط وحید رنجبر در سه شنبه سوم آذر 1388 و ساعت 15:27 |

در فلسفه من؛ شهریار زمین، هیچگاه کسی به همدیگر نخواهند گفت که طرز راه بردن قلبه و دانه پاش دادن تو بد است. زیرا توهین به انسان قلمداد می شود. روی این نگاه فلسفی است که دهقانان در آبادی فرضی من، زمین، دوستانه و مسالمت آمیز زندگی می کنند. عدالت هم معنایش همین هست. خواست خداوند هم همین است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضیه انصاری در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 13:27 |

گفته های طنز آمیز. گرد آوری و ترجمه: رضی هیرمندی

روی ام. کوهن:

- من نمی خواهم بدانم قانون چیست. می خواهم بدانم قاضی کیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی حیدری در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 19:6 |

قسمتی از داستان "سوکواره ای بر آبی دریا" نوشتۀ اَندرو لام*

...جوان ها آرزوهای دور و درازی دارند، کله شان پر باد است و در برابر تاریخ آسیب پذیر هستند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی حیدری در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 21:49 |
معرکه گیری در تهران -فروردین 1388

شاه عبدالعظیم - فروردین ۱۳۸۸

+ نوشته شده توسط پونه ابدالی در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 16:16 |

مادرم نمی گوید این ها را بنویسم خودم می نویسم

از تو همین مانده برای من. یک عکس یادگاری، که همان دم که از عکاس باشی درکه گرفتیم، کهنه بود. یادم است تو می خواستی بیشتر درس بخوانی من می خواستم زودتر درس بدهم. تو می خواستی بروی کفاشی دالاهو یک جفت کفش دست سوز چرم سفارش دهی من می خواستم کتانی با شلوار جین بپوشم...

از کتاب " دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند" نوشته ی پوریا عالمی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط وحید رنجبر در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 23:2 |

قسمتی از فیلمنامۀ " آینه های روبرو" نوشتۀ بهرام بیضایی*

قناعت   شب تا صبح کشیک می کشیدم.

نزهت   تنها؟

قناعت   این چه حرفیه؟ تو با من بودی. همینطور سروان حق نظر.

دوربین می رود به طرف عکس دیپلم نزهت روی میز، مُهر در زمینه قرار دارد.

صدای قناعت   اونقدر موندم تا چراغ ساختمون روشن شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی حیدری در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 2:49 |
چند خطی از آغاز داستان ...

...جمله ای زیبا را به دهان می اندازم و مثل آب نبات می مکم، یا مثل لیکوری می نوشم، تا آنکه اندیشه، مثل الکل، در وجود من حل شود، تا در دلم نفوذ کند و در رگهایم جاری شود و به ریشه هر گلبول خونی برسد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ژولین سیفعلی مراد در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 12:12 |

با هم بخوانیم بخشی از "زمستان" اخوان ثالث را که با زمزمه کردنش جشنی در دلم بر پا می شود . هرچند که سراسر یاس است و نومیدی اما خط به خطش بارقه امید دارد.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت...

که ره تاریک و لرزان است...

که سرما سخت سوزان است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افرا و پاییز در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 16:10 |
درخت های ما کجاست؟

خیابان پهلوی - ولیعصر- خیابان عشق

خیابان پهلوی - ولیعصر - خیابان عشق

خیابان ولیعصر- عصر ۵ شنبه نهم مهر ماه هشتادوهشت

 

+ نوشته شده توسط پونه ابدالی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 0:37 |