تبليغاتX
جشن بیکران

ماریو بارگاس یوسا برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۱۰ شد.

... در همین لحظه انگار پردۀ گوشش از انفجار همزمان گلوله‌های آنتونیو و آمادیتو پاره شد. دو اتومبیل چنان به هم نزدیک بودند که وقتی شیشۀ عقب شورولت بل‌ایر خرد شد، تکه‌های شیشه به آنها خورد و سالوادور سوزشی در جای جای صورتش احساس کرد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی حیدری در جمعه شانزدهم مهر 1389 و ساعت 18:16 |
...گفت دختر من. با آتش بازی می کنی. حیثیت و شرافت مرا به باد می دهی. اینجا فرنگستان نیست. کی تو را به این کارها وا می دارد؟ گفتم هیچکس آقاجان. اما حیثیت شما سر این کارها از بین نمی رود برعکس بیشتر می شود. گفت خودت می دانی. همینقدر بگویم که این کار عواقب وخیمی دارد. از پریروز که این نامه منتشر شده تا به حال سیصدنفر را در شهر تهران گرفته اند. وزیر پست و تلگراف سر انتشار این نامه عوض شد. شاه بهش فحش داده گفته برو خانه ات بخواب. صحبت از تغییر رئیس نظمیه است اگر بفهمند که در این خانه ما ماشین تحریری وجود دارد تا فردا این خانه را با خاک یکسان می کنند. اینهایی که گفتم اغراق نیست. قبل از این که به اتاق تو بیایم ماشین تحریر را خرد کردم و در آب انبار و چاه انداختم تا هیچ اثری از آن باقی نماند... 

چشمهایش/بزرگ علوی/ موسسه انتشارات امیرکبیر/تهران ۱۳۵۷/چاپ سوم

+ نوشته شده توسط رضیه انصاری در شنبه سی ام مرداد 1389 و ساعت 0:24 |

نوشتۀ جعفر مدرس صادقی*

بعضی مطبوعات هم (از جمله همین روزنامه‌ی ما) خیال خودشان را راحت کرده‌اند و نه «ی» می‌گذارند نه همزه و همه‌چی را محول کرده‌اند به عهده‌ی خواننده . و ما همچنان دوره می‌کنیم شب را و روز را... و هنوز را.  

* روزنامۀ شرق، صفحۀ آخر، ستون « و اما بعد...»، یکشنبه 17 مرداد 1389


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی حیدری در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389 و ساعت 19:16 |

نوشتۀ جعفر مدرس صادقی*

این نویسنده‌ی پیشکسوت(حاج محمد کریمخان کرمانی) در زمانه‌ای که کتاب هنوز جولانگاه خطاطان و کاتبان خوشنویسی بود که به ترکیب و زیبایی اهمیت بیشتری می‌دادند تا به خوانا بودن متن، خطاب به فرزندش می‌گوید: «مغرور مشو به این که این طور خوشتر به نظر می‌آید و به اصطلاح خوشگل‌تر می‌شود، چرا که خوش آن است که موافق حکمت باشد و هر خلاف حکمتی که به نظر خوشگل می‌آید از عیب نظر است...»

* روزنامۀ شرق، صفحۀ آخر، ستون « و اما بعد...»، یکشنبه 10 مرداد 1389


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی حیدری در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389 و ساعت 19:12 |

نوشتۀ جعفر مدرس صادقی*

یکی از اصول پیشنهادی احمد بهمنیار به فرهنگستان «ملاحظه‌ی زیبایی» و در توضیح این اصل می‌گوید: «در وضع املا و رسم الخط، زیبایی کلمه و لااقل زشت و ناهنجار ننمودن آن را به قدر امکان در نظر بگیرند.»

* روزنامۀ شرق، صفحۀ آخر، ستون « و اما بعد...»، یکشنبه 3 مرداد 1389


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی حیدری در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389 و ساعت 19:3 |
نوشتۀ جعفر مدرس صادقی*

یک دادخواهی در مورد کلمه‌های مستقلی که استقلالشان به رسمیت شناخته نمی‌شود.

* روزنامۀ شرق، صفحۀ آخر، ستون « و اما بعد...»، یکشنبه 27 تیر 1389


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی حیدری در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389 و ساعت 18:59 |

نوشتن از زبان نویسندگان: ریموند کارور، ترجمۀ علیرضا اکبری

... چند سال قبل که این نوشته را خواندم شوکه شدم از اینکه او یا هر کس دیگری این طوری داستان می‌نویسد. فکر می‌کردم این فقط راز شرم‌آور من است که احساس خوبی بابتش ندارم. واقعا فکر می‌کردم این طرز کار کردن روی داستان کوتاه به خاطر ضعف‌های شخصی من است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی حیدری در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 و ساعت 20:45 |

جعفر مدرس صادقی*

«اصل اول در مکتوب آن است که هر کلمه که در منطوق کلمه مستقله است در مکتوب نیز مستقل و جدا باشد از غیر...»

* روزنامۀ شرق. سیزدهم تیر هشتاد و نه. صفحۀ آخر. ستون «و اما بعد...»


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی حیدری در یکشنبه سیزدهم تیر 1389 و ساعت 18:29 |

سئوال لیلی نیکونظر از فرزاد موتمن*

رویاهای از دست رفتۀ شما و خیلی‌ها، سرنوشت هنر در موقعیت‌های زمانی و جغرافیایی ماست، یا اساسا وقتی از هنر حرف می‌زنیم و ارتباطش با صنعت و جامعه، نمی‌توانیم حساب رویاهایی را نداشته باشیم که همین‌طور هدر می‌شوند؟

نه، این خاص ما و سینمای ما نیست. تاریخ سینما پر است از سینماگرهایی که زیر چرخ‌دنده‌های صنعت له شده‌اند. من می‌خواهم اسم چند تا فیلم را برایتان ببرم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی حیدری در جمعه هفتم خرداد 1389 و ساعت 23:44 |

در اینجا اوقات به کسالت می گذرد. ولی اگر تو مرا ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضیه انصاری در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 و ساعت 22:12 |